غروب رفتن...

داوود محمدیان

گزارش اسپم
ارسال شده در تاریخ 10 تیر 1394 | بازدید از اثر: 947
  • نگارخانه آثار
  • آلبوم ها
  • آلبوم : اجتماعی

پس از آن غروب رفتن ، اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر ، تو بیا شروع من باش

شب و از قصه جدا کن ، چکه کن رو باورمن

خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

اسم تو ببخش به لبهام ، بی تو خالیه نفسهام

خط بکش رو باور من ، زیر سایبون دستام

خواب سبز رازقی باش ، عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب ، تو طلوع زندگیم باش

من پر از حرف سکوتم ، خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقه ، تشنه ام کویر لوتم

نمی خوام آشفته باشم ، آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه ، حرفمو نگفته باشم
خروج
نــام کاربری:
کلمــه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
خروج
گزارش