گزارش اسپم
ارسال شده در تاریخ 3 مهر 1397 | بازدید از اثر: 92
  • نگارخانه آثار
  • آلبوم ها
کپشن یکم زیاده ولی ارزش خوندن داره ❤️ .
مردی درحال مرگ بود وقتیکه متوجه مرگش شد خدا رابا جعبه ای دردست دید
خدا :
وقت رفتنه
مرد :
به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم
خدا :
متاسفم ولی وقت رفتنه
مرد :
درجعبه ات چی دارید؟
خدا :
متعلقات تورا
مرد :
متعلقات من؟
یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام پولهایم و ـ ـ ـ
خدا :
آنهادیگر مال تو نیستند آنهامتعلق به زمین هستند
مرد :
خاطراتم چی؟
خدا :
آنهامتعلق به زمان هستند
مرد :
خانواده و دوستانم؟
خدا :
نه ، آنهاموقتی بودند
مرد : زن و بچه هایم؟
خدا :
آنهامتعلق به قلبت بود
مرد :
پس وسایل داخل جعبه حتما بدنم هستند؟
خدا :
نه ؛ آن متعلق به گردوغبار هستند
مرد :
پس مطمئنا روحم است؟
خدا :
اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است

مرد بااشک درچشمهایش و باترس زیاد جعبه دردست خدا راگرفت و بازکرد ؛ دید خالی است!

مرد دل شکسته گفت :
من هرگز چیزی نداشتم؟
خدا :
درسته ، تومالک هیچ چیز نبودی!
مرد :
پس من چی داشتم؟
خدا :
لحظات زندگی مال توبود ؛
هرلحظه که زندگی کردی مال توبود .
زندگی فقط لحظه ها هستند
قدر لحظه هارا بدانیم ولحظه هارا دوست داشته باشیم
آنچه از سر گذشت؛ شد سر گذشت
حیف بی دقت گذشت؛ اما گذشت!
تا که خواستیم یک «دو روزی» فکر کنیم
بر در خانه نوشتند؛ ⇦در گذشت⇨

#پاورقی

خیلی ها زندگی را سخت می گیرند اما دنیای بعد از مرگ سخت تر به نظر می رسه چرا که دستمون از دنیای بیرون کوتاه شده و دیگه کاری ازمون بر نمیاد و این اعمال خوب و بد ما هست که از ما به جای میمونه تا باعث بشه عبور از این مراحل برایمان آسان باشه.
شاید امروز، شاید فردا ، شاید هفته بعد یا ماه بعد.
زندگی همینه ، کسی از فردای خودش خبر نداره
پایان تمام جستجو ها و تکاپوها و استرس های زندگیمون اینجاست . مرحله آخر. خونه‌ی آخر. آخرین مقصد

لیست علاقه مندان [0]

خروج
نــام کاربری:
کلمــه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
خروج
گزارش