یه روزی ما هم پیر میشیم ...

❤* مــهدیــــــه واشی پور*❤

گزارش اسپم
ارسال شده در تاریخ 7 مهر 1392 | بازدید از اثر: 938
  • نگارخانه آثار
  • آلبوم ها
  • آلبوم : تصویرسازی
مادربزرگها همه چیز رو می دونند هر چی باشه اونها معلم و مادر مادرت هستند ...

==================================

مادربزرگ افسانه ی قشنگی در مورد تولد بچه و گریه ی اون میگفت ...

میگفت موقعی که زمان بدنیا اومدن بچه میشه و درد مادر شروع میشه ؛ هیچ بچه ای راضی به بدنیا اومدن و تولد نیست ...

به ناچار ، مشتی طلا و جواهر تو دستهاش میریزند و طمع باعث میشه تا قبول کنه و بدنیا بیاد . پس از بدنیا اومدن وقتی مشتش رو باز میکنه و اونو خالی میبینه گریه و زاری رو شروع میکنه

مشتم رو باز میکنم و هنوز اونو خالی میبینم ...
خروج
نــام کاربری:
کلمــه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
خروج
گزارش