مـــــــادر

از مجموعه:

سـعید کریمی

گزارش اسپم
ارسال شده در تاریخ 20 مرداد 1391 | بازدید از اثر: 1085
  • نگارخانه آثار
دیگر خسته شدم... دیگر دوستانم هم مرا مسخره میکنند تا میگویم میــــانــــمار ... شاید چون مادر دارند ...شاید چون شکم هاشان سیر است و ترس این را ندارند که خانه هاشان را بسوزانند یا خواهرشان را بدزدند یا سر برادرشان را جدا کنند یا ............. ... از نفس افتادم ... بریدم ...من فقط شبیه یک مرد هستم .......................... امشب یک دل سیر گریه کردم ........برای این بچه .....برای خودم .......................................دیده بگشا ای صنم ای ساقی مستان علی..................... ..................................................................... عکس: شبکه خبری بین المللی العالم
خروج
نــام کاربری:
کلمــه عبور:
کلمه عبورم را فراموش کرده ام
خروج
گزارش