پروفایل من

سید مصطفی موسوی

عکاسی - گرافیک و طراحی

  • greedy_2011@yahoo.com
آرشیو
این مثنوی حدیث پریشانی من است.. بشنو که سوگنامه ی ویرانی من است..
امشب نه اینکه شام غریبان گرفته ام.. بلکه به یمن آدمنت جان گرفتم..
گفتی غزل بگو غزلم شور حال مرد.. بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد..
گفتم مرو که تیره شود زندگانیم ..با رفتنت به خاک سیه مینشانیم..*
گفتی زمین مجال رسیدن نمیدهد.. بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد..
وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است
دیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی است؟؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است؟**
این عشق نیز فاجعه ی قرن آهن است..من بودنی که عاقبتش نیست بودن است..
حالا به حرف های غریبت رسیده ام.. فهمیده ام که خوب تورا بد شنیده ام..
حق با تو بود.....از غم غربت شکسته ام.
بگذار صادقانه بگویم که خسته ام..*
بیزارم از تمام رفیقان نارفیق.. اینها چقدر فاصله دارند تا رفیق..
من را به ابتذال نبودن کشانده اند.. روح مرا به مسند پوچی نشانده اند..
تا این برادران ریا کار زنده اند.. این گرگ سیرتان ریا کار زنده اند..
یعغوب , درد میکشد و کور میشود.. یوسوف همیشه وصله ی نا جور میشود..
اینجا نقاب شیر به کفتار میزنند.. منصور را هر آیینه بر دار میزنند..
اینجا , کسی برای کسی کس نمیشود..
حتی عقاب..در خور کرکس نمیشود..
جایی که سهم مرد جز تازیانه نیست..حق با تو بود , ماندنمان عاقلانه نیست..*
ما میرویم چون دلمان جای دیگر است..ما میرویم هرکه بماند مخیر است..
ما میرویم کرچه ز الطاف دوستان..بر جای جای پیکرمان جای خنجر است*
از سادگیست گر به کسی تکیه کرده ایم..اینجا که گرگ با سگ گله برادر است..*
دیریست رفتند امیران قافله..ما مانده ایم قافله پیران قافله..
اینجا دگر چه باب من و پای لنگ نیست..باید شتاب کرد مجال درنگ نیست..
ما میریم مقصدمان نا مشخص است..هر جا رویم بی شک از این شهر بهتر است..

آلبوم های من

عضویت در تاریخ 15 اسفند 1390
بازدید پروفایل: 15855